أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )

445

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )

ميكرد در نزد گرگان درنده « 228 » تا از طريقه بد و عمل ناپسنديده رجوع ميكردند .

--> ( 228 ) - اشاره است بافسانهء راجع به اين قاضى مجد الدين اسمعيل فالى كه ابن بطوطه در سفرنامهء خود ج 1 ص 128 - 129 مفصلا و سبكى در طبقات الشافعيه ج 6 ص 83 بنحو اجمال ذكر كرده‌اند ، و خلاصهء آن اينست كه سلطان اولجايتو محمد خدابنده پس از آنكه در سال 709 هفتصد و نه هجرى مذهب شيعه را اختيار نمود به تمام ولايات خود احكام فرستاد كه اسامى خلفاء ثلاثه را از خطبه بيفكنند و بر نام حضرت امير المؤمنين و حسن و حسين عليهم السلام اقتصار نمايند و در سكه اسامى حضرت رسول و ائمهء اثنا عشر را نقش نمايند و در اذان حى على خير العمل بيفزايند و غير ذلك از مميزات و خصوصيات مذهب تشيع ، و در تمامت ايران زمين فرمان او اجرا شد مگر در شيراز و بغداد و قزوين كه مردم احكام سلطانى را نپذيرفتند اولجايتو فرمان داد تا قضاة سه شهر مزبور را در قراباغ كه ييلاق سلطان بود احضار نمايند و اول كسى را كه آوردند همين قاضى مجد الدين بود از شيراز سلطان فرمان داد كه او را در ميدان مخصوص حيوانات درنده بيفكنند ، و آن‌چنان بود كه مقصرين مستوجب قتل را در ميدان بسيار وسيعى كه براى اين نوع كارها تهيه نموده بودند آزاد و بىغل و بند رها ميكرده‌اند و سپس شيرها و سگهاى درندهء را كه براى دريدن مقصرين تربيت كرده بوده‌اند زنجير از گردن آنها برداشته آنها را نيز در آن ميدان رها ميكرده‌اند و آن حيوانات بالطبع بمقصر حمله كرده و وى از ترس جان از مقابل آنها بهر طرف ميگريخته و چون هيچ مفرى نداشته بالاخره درندگان او را گرفته و اعضاء او را از هم دريده گوشت او را ميخورده‌اند و سلطان و حضار از اين منظر فجيع تفريح ميكرده‌اند ، بارى چون قاضى مجد الدين را در آن ميدان افكنده‌اند شيرها و سگهاى درنده او را بوئيده و دمهاى خود را حركت داده ولى بهيچوجه متعرض او نشده‌اند ، سلطان ازين معنى بغايت متعجب شده و پاى برهنه بجانب او دويده و بر قدمهاى او افتاده و پايهاى او را بوسيده و هرچه جامه بر تن داشته كنده و بوى خلعت داده و او را نزد زنهاى خود برده و ايشان را فرموده تا همه او را تعظيم و تكريم نمايند و از او تبرك جويند و سپس او را با عطاياى وافره و انعامات متكاثره و اعزاز و اكرام تمام بصوب شيراز مراجعت داده و صد پاره ده از قراى ناحيهء جمكان فارس به او بخشيده است ، انتهى كلام ابن بطوطه ، - راقم سطور گويد با فحص بليغ در جميع كتب تواريخ متداوله مانند تاريخ وصاف و تاريخ گزيده كه مؤلفين آن هر دو كتاب معاصر سلطان مزبور بوده‌اند و ذيل جامع التواريخ از حافظ ابرو و مجمل فصيح خوافى و تذكرهء دولتشاه و روضة الصفا و حبيب السير مطلقا و اصلا ذكرى و اثرى ازين افسانهء مجعول واهى كذب صريح نيافتم و من اصلا و ابدا شك ندارم كه مريدهاى اين قاضى ثروت‌مند بانفوذ شيراز اين افسانه را از روى عين همين‌گونه افسانهء كه در حق قدماء عيسويان و قياصرهء روم در قرون اول مسيحيت ما بين نصارى از قديم الايام تاكنون معروف است و نيز از روى حكايت زينب كذابه و امام على بن موسى الرضا عليه السلام كه در روايات شيعه مشهور است ساخته‌اند و يك تقليد بىرنگ و بوئى كه از هزارها فرسنگ آثار وضع و جعل صريح وقيح بر وجنات آن لايح است از روى دو حكايت مذكور برداشته‌اند ، و هم‌اكنون در عصر ما كمتر كسى است كه سينماى -